|
سلام
روز مادر مبارک خیلی سعی کردم که این روز رو یه جور دیگه یه جوری که خیلی ادبی باشه متفاوت باشه خاص باشه و... تبریک بگم ولی نشد ... روز مادر مبارک آن بهشتی که آرزو داری آن قدر هم که گفته زیبا نیست دیده ام زیر پای مادر را غیر یک فرش کهنه آنجا نیست مادرم از بهار می ترسد شاخه ها هی شکوفه می زایند مرغ های مهاجر مرداب می روند و نرفته می آیند بعد یک عمر خوب یادم هست مادرم گیسوان مشکی داشت مادر از بخت بد به هر جا رفت بر سرش آسمان مشکی داشت از زبان خودش شنیدم گفت: زندگی مرگ را نمی خواهد فصل پاییز می رسد از راه شاخه هم برگ را نمی خواهد فصل پاییز می رسد از راه ای خدا برگ را به من بسپار زندگی دست من نبود اما لا اقل مرگ را به من بسپار + نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 22:58 توسط علی اکبر اغاسیان |
|